قلندران شهر وب
 
  به نام پروردگار گل های نرگس این روزها همه جا از عطر بهار پر شده. و دوباره عید است و بر سر چهار راه ها گل های نرگس را دسته دسته می فروشند. هر بار که کسی به سمت ماشین می آید، بی اختیار و بدون چانه زدنی چند دسته گل نرگس می خرم. به یاد آمدنت و در رکاب تو قدم زدن آن را می بویم و اشک از دیدگانم جاری می شود.شاید ابرهای آسمانند که بر صورتم می بارند و شاید لطف توست که چون باران بهار دلم را تازه می کند.روز گاری است که پرنده ی بی خانمان دلم در هوس دیدن روی تو ، مثل یک پرنده ی وحشی خود را به در و دیوار می زند تا راه فراری یابد. به هر طرف که راهی یابد می پرد و بال می زند، به این امید که در بوستان گل های نرگس بنشیند و درهر کجا که نامی ازتو می آورند، ماوا می گیرد. تو زیبا ترین گل روئیده در زمستانی و من،پرنده ای عاشق ... عاشق گل نرگس...و برای آرامش در کنار تو دل مرده و ناتوان شده است. گل نرگس من!خوب می دانم که وجود سرا پا خستگی ام را – خستگی از گناه – با عطر وجود تو قیاسی نیست ؛ همه جا بوی عید گرفته. بهار اهل بیت است و بهار طبیعت. اما در آستانه ی سال نو و سالگرد ولایتت بر جهان این پرنده را و همه ی پرندگان خسته دل را در حریمت امان بده . ما به تو محتاجیم و تو بهما مشتاق.اگر گل فروش چهار راه ها می دانست که با چه شوقی از او گل می خرم ، حتما همه ی گل هایش را به یک باره به من هدیه می کرد.خدای دگرگون کننده ی دل ها و دیده ها... به چشم و دلی دیگر برای دیدن و پذیرایی از گل نرگس محتاجم.خدای تغییر دهنده ی همه حالات به حالی خوش برای بوییدن گل نرگس محتاجم.خدای روزها و شب ها ، به شب و روزی زیباتر برای زیستن با گل نرگس محتاجم.این ها را تو خوب بلدی درمان کنی. پس تو گل فروش باش و من خریدار همه ی گل های نرگست. وقتی که نام خوب تو تکرار می شوددشت دلم به یاد تو گلزار می شودگفتم بهار سبز به یک گل نمی شوداما درون جان من انگار می شود….